تبلیغات
تصویر فردا

تصویر فردا
مرجع سینمایی 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
به تصویر فردا امتیاز دهید.





من سال 1950 در گریفیث - نیو ولز جنوبی، شهری کوچک و کشاورز نشین که حدود 400 مایلی غرب سیدنی بود - متولد شدم. در حالی که روزهای شنبه هر هفته به سالن تئاتر لیسیوم در گریفیث می رفتم و تنها فیلم های امریکایی و انگیسی تماشا می کردم، بزرگ شدم. به آنجا می رفتم چرا که مجذوب داستان های ماجراجویانه فوق العاده شده بودم، و آن ها مرا به مکان های دور دست می کشاندند. چون در زمان آنتراکت فرصت عوض کردن کتاب های مصور خود را با دیگران داشتم به آنجا می رفتم. همه ی بچه های شهر هر هفته به همراه مجموعه کتاب های مصور خود آنجا می رفتند و آن ها را با هم تعویض می کردند.
 
تا 18 سالگی تنها دو فیلم استرالیایی روی پرده دیده بودم. زمانی که نوجوان بودم به ساخت فیلم علاقه مند شدم. در آن زمان به سیدنی نقل مکان کرده بودیم. تولد علاقه من به سینما با تماشای فیلم های زیر زمینی آمریکایی بوجود آمد. یک روز که در شهر قدم می زدم روی باجه تلفن پوستری دیدم که فیلم های زیرزمینی امریکایی را تبلیغ می کرد.این اولین چیزی بود که در سال 1968، وقتی هجده ساله بودم مرا مجذوب کرد. اما واژه ی زیرزمینی چیزهایی را در ذهنم مجسم کرد که برای یک فرد هجده ساله در آن زمان جذاب بود. سکسی، بنابراین به سینما رفتم و فیلم ها را تماشا کردم و از سینما که خارج شدم می خواستم فیلم ساز شوم. جالب است که وقتی وارد سینما شده بودم هیچ ایده، رویا و قصد قبلی نداشتم، چرا که ایده فیلم ساز شدن در استرالیا دیوانگی بود. هیچ احمقی نبود که چنین کاری کند. ما صنعت فیلم سازی نداشتیم. هیچ کس فیلم نمی ساخت. اما آنچه که آن روز در آن پرده سینما دیدم نوعی جدید از سینما بود. فیلم هایی نبودند که کارخانه سوسیس سازی هالیوود را تغذیه کنند آنچنان که من در آن بزرگ شده بود. بلکه فیلم هایی بودند که به عنوان بیان شخصی توسط هنرمندان ساخته شده بودند.

به طور عمده آن ها فیلم های جنبش زیرزمینی امریکا بودند. دیدم که فیلم ها با هزینه اندک، هنرپیشگان غیر حرفه ای، با تجهیزات قابل حمل، فنون نامناسب داستان نویسی و تدوین ساخته شده بودند. و من تصور کردم " من هم می توانم این کار را انجام دهم" بنابراین پس از سال آخر دبیرستان، وقتی که تقریبا 19 ساله بودم، سعی کردم برای ساخت فیلمی که داستان آن را نوشته بودم پول جمع کنم. اول به سراغ دویتانم رفتم تا از آنها پول بگیرم.

نام فیلم را "بهتر است که در جهنم باران ببارد" گذاشتیم و موضوع آن درباره تخیلات جنسی یک نوجوان بود. به دوستانم گفتم "اگر به من پول دهید می توانید در فیلم حضور یابید و صاحب یکی از این تخیلات باشید." پیشنهادهای زیادی داشتم. خوشبختانه یا متاسفانه یکی از این پیشنهادها از جانب پسر دکتری بود که به خاطر 400 دلار از پول پدرش، ستاره فیلم شد.من این فیلم را ساختم، و چون او کاملا بازیگر مزخرفی بود نتیجه هم مزخزف شد.

این اولین درس فیلمسازی من بود. اینکه بهتر است بابت بازیگر پول پرداخت شود چون میتوانید او را انتخاب کنید و به او بگویید چه کار کند.

علاقه من به سینما پس از مجذوب شدن به نمایش های دوره گردی که به شهر کوچکم می آمدند، رشد یافت. بزرگترین روز سال، روز نمایشگاه کشاورزی بود،که کشاورزان اجناس فروشی شان را عرضه می کردند. نمایش در چادر برگزار می شد که در آن زمان به شهر می آمدند. و شبیه سال های پر رونق دهه ی بیست بود.

پدر و مادرم حدود دو دلار به من می دادند که برای دیدن نمایش بروم. پول خیلی زود خرج شد. به همین خاطر برای دیدن نمایش دو راه بیشتر نداشتم. یا باید زیر لبه عقبی چادر -که گاهی اوقات خیلی خطرناک بود- می رفتم، یا اینکه خود را به عنوان دلقک معرفی می کردم. خود را به عنوان دلقک نشان دادن حتی بهتر از درون نمایش حضور داشتن بود. نمایش واقعی این بود که بیرون اجرا می شد و تماشاچیان را جذب می کرد. به یاد می آورم که در یک نمایش شرکت کردم و مردی که یک کاغذ کوچک دو اینچی در دست داشت گفت: "پسر زبانت را در بیار." زبانم را بیرون آوردم، و او کاغذ را نوک زبانم چسباند. سپس همسرش شمشیری که 4 فوت و 8 اینچ طول داشت به او داد، او شمشیر را در هوا بلند کرد و پایین آورد و کاغذ را از وسط دو نیم کرد. با صدای آه کشیدن تماشاچیان بسیار تحت تاثیر قرار گرفته بودم، با خود فکر کردم، "این کار را انجام دادم." آنها نسبت به من عکس العمل نشان می دهند.
 

این تنها نقطه عطف این ارتباط بین اجرا کننده و تماشاچی بود که مرا بر آن داشت که درباره حرفه بازیگری فکر نکنم، بلکه فقط بخواهم مردم را مشغول و سرگرم کنم. بنابراین در خلال نمایش های کشاورزی هر سال، من نمایش های خود را می ساختم و روش خود را در آن سال ها داشتم. یک قطار ارواح داشتم، و به کودکانی که اطراف مزرعه ما می آمدند می گفتم که یک پنی پرداخت کنند تا نمایش را ببینند. گاهی اوقات می آمدند و گاهی نمی آمدند. اما هدف من تماشای عکس العمل آنها به چیزهایی بود که برای سرگرمی و تفریحشان خلق کرده بودم، و آن چیزی بود که مرا به ادامه کار وا می داشت.

اما یک اتفاق دیگر هم افتاد. وقتی که نوجوان بودم، فیلم «روانی» هیچکاک در استرالیا اکران شد و ما برای دیدن آن شوق وذوق داشتیم. در آگهی فیلم اعلام کرده بودند: "بعد از پانزده دقیقه از شروع فیلم به کسی اجازه ی ورود به سینما داده نخواهد شد." و این باعث شد که ما زودتر از بقیه به سینما برویم. من آن فیلم را تماشا کردم، و تجربه بسیار لذت بخشی بود. به یاد می آورم که انتهای سالن سینما می نشستم و عکس العمل تماشاچیان را می دیدم. می دیدم که آنها از ترس شدید یکدیگر را می گرفتند. و من فکر کردم، این فوق العاده است. این تجربه شبیه هیجانی بود که وقتی من در چادر نمایش اجرا می کردم در مخاطبان دیده بودم. اما واقعا تصور نمی کردم که می توانم آن را انجام دهم.

تقریبا این غیرممکن بود که بشود در استرالیا فیلم ساز شد. استرالیا صنعت فیلم سازی نداشت. ما اکثر فیلم هایمان را از انگلستان و امریکا وارد می کردیم. همه ی سینماها متعلق به افراد خارجی بود. لذا گفتن این که می خواهی فیلم ساز شوی دیوانگی بود. وقتی که نوزده ساله بودم و در دانشگاه سیدنی حقوق می خواندم، به پدر و مادرم اعلام کردم که می خواهم فیلم ساز شوم. اولین نظر آنها این بود که احتمالا باید خودم را به دکتر نشان دهم. من آنجا بودم و باید جای پای پدرم را پر می کردم و وکیل خوبی در حومه شهر می شدم. در این دوران من علی رغم عدم همراهی پدر و مادرم به ساخت فیلم های کوتاه و نمایش آنها برای دوستانم ادامه می دادم.

اواخر دهه ی شصت و اوایل دهه ی هفتاد دوران تغییرات بزرگ در فرهنگ استرالیا بود. احیای مجدد فرهنگی وجود داشت، به افرادی که در سال های انفجار جمعیت متولد شده بودند فرصت داده شده بود که نظرات خود را ابراز کنند. ملی گرایی واقعی وجود داشت. استرالیایی ها می خواستند داستان هایی را روی صحنه خلق کنند که سبک زندگی مردم استرالیا را منعکس کند و برای اولین بار تصاویری که از زبان استرالیایی استفاده می شد را نشان دهند.

سال 1971 به همراه چند تن از دوستانم یک سینمای کوچک، طبقه بالای کتابفروشی سوسیالیستی سیدنی راه اندازی کردیم. فیلم های کوتاه خود را یک شب در هفته به نمایش می گذاشتیم. آنجا محبوب شد چرا که اشتیاق تماشاچیان برای دیدن خودشان در آیینه سینما بسیار چشمگیر بود، که یک شب نمایش در هفته خیلی زود تبدیل به محلی برای نمایش هفت شب، در هفته شد. در عرض شش ماه، سه سینما داشتیم که همگی در اطراف سیدنی به طور غیرقانونی فعالیت می کردند. در آن سینماها تعداد زیادی اسامی و چهره ها، به اصطلاح موج جدیدی از فیلم های استرالیایی را به وجود آوردند. یک هفته پیتر ویر فیلم هایش را نمایش می داد. هفته ی بعد، بروس برسفورد، و سپس جیلیان آرمسترانگ یا جورج میلر فیلم های خود را نمایش می دادند. همه ی ما فیلم های کوتاه می ساختیم، تصور نمی کردیم که این سرگرمی می تواند شغل باشد. همچنان انتظار نداشتیم که کسی باید به ما پول پرداخت کند تا فیلم بسازیم. و نیز انتظار نداشتیم که برای انجام آن حقوق دریافت کنیم. تماشاچیان مشتاق بودند تا خودشان را در فرهنگشان ببینند، و این اولین تلاش نوپا برای ساختن فیلم های اصلی بود که با موفقیت همراه شد. اوایل دهه ی هفتاد می توانستیم با دویست هزار دلار فیلم هایی را در استرالیا بسازیم. طی هشت هفته می توانستیم سود هم ببریم، چرا که تماشاچیان صف کشیده بودند تا تجربه خود را در آن پرده ببیند که قبلا در انحصار انگلستان و هالیوود بود.

بسیاری از فیلمسازان جوان از من می پرسند، "چگونه می توانیم کارگردان شویم؟" و من همیشه به آنها می گویم، "خوب، شما ابتدا باید این سوال را از خودتان بپرسید، چرا می خواهید کارگردان شوید؟" و اگر آنها بگویند، "به خاطر اینکه فلان شخص را دوست داریم، یا به این علت که به نظر می رسد از شغلی که هم اکنون داریم بهتر است،" معمولا به آنها می گویم، شاید شما واقعا برای کارگردان شدن مناسب نباشید. برای داستان گفتن باید شور و هیجان داشته باشید. من می خواهم داستان تعریف کنم و با مردم ارتباط داشته باشم. می خواهم احساساتشان را برانگیزم. تمایل دارم آنها را درگیر داستان کنم. در واقع اینها چیزهایی هستند که فیلمساز را به وجود می آورند. آن شور و شوقی که با مردم ارتباط دارد و برایشان داستان تعریف می کند. می دانید که، فیلمساز(ی) مثل قصه گویی در دوران باستانی است. در آن دوران همیشه برای داستان سرایان به دلیل تعاملشان با مخاطبان ارزش زیادی قائل بودند. این کاری است که ما انجام می دهیم.

مترجم: منصوره فسایی

منبع: کادر



طبقه بندی: کارگردانان،
[ سه شنبه 31 اردیبهشت 1392 ] [ 12:23 ب.ظ ] [ احمد فیاضی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


مطالب مفید از سینما. مرجع سینمایی،

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب





Powered by WebGozar

  • تبلیغات متنی
  • قالب میهن بلاگ
  • ضایعات