تبلیغات
تصویر فردا

تصویر فردا
مرجع سینمایی 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
به تصویر فردا امتیاز دهید.





سعید والی زاده-پاریس: سرانجام در روز 17 ماه می جدید ترین ساخته فیلمساز برجسته ایران اصغر فرهادی، در جشنواره کن به روی پرده آمده و همزمان در بزرگ ترین سالن های سینمای فرانسه نیز اکران گردید. با وجود اینکه جز شنیده ها هنوز اطلاعی در مورد محتوای فیلم وجود نداشت اما جمعیتی که در اولین ساعات بعد از ظهر سالن را کاملا پر نموده بودند، طبق تجربه نشان از علاقه و کنجکاوی و پیگیری زیاد آثار فرهادی از سوی قشر فرهیخته تر فرانسوی داشت. کما اینکه ساخته شدن فیلم به زبان فرانسوی نیز تاثیر بیشتری در جذب دسته بیشتری از مخاطبان داشت. این استقبال مطمئنا طی روزهای آینده و دیده شدن بیشتر فیلم و طرح نظر منتقدین بیشتر شده و مطمئنا در فروش جهانی فیلم نیز تاثیر به سزایی خواهد گذاشت.

طبق گفته خود فرهادی فیلم در ژانر همیشگی و مورد نظر وی ساخته شده و جفرافیا تاثیری در ساخته هایش نخواهد داشت. پیش از نمایش فیلم سوال بزرگی که ذهن علاقه مندان به آثار و دنیای او را درگیر کرده بود، این مساله بود که با توجه به مسائلی که همواره فیلم های فرهادی در مراحل ساخت و نمایش خود با آنها دست به گریبان بوده، حال با توجه به شرایط هموار و آزادانه ساخت فیلم در فرانسه، این عدم ممیزی ها و باز گذاشتن دست وی در ساخت اثر دلخواهش تا چه حد دنیای تصویری و لحن سینمایی وی را بسط داده است.

در هر حال می دانیم که در اکثر موارد محدودیت خلاقیت می آورد و فرهادی و ذهن او محصول همین شرایط زمانی و مکانی و برآمده از همین محدودیت ها و تلاش در ایجاد ایجاز تصویری بوده است. فرهادی در جملاتی که در زمان اکران فیلم بیان داشته بخوبی به این امر پاسخ داده و بر باز بودن دستش در ساخت اثری تمام و کمال و بهره بردن از امکانات کافی صحه گذاشته است. اما در پایان بر این نکته کلیدی تاکید نموده که گرچه فارغ از چهارچوب های پیشین به ساخت این فیلم پرداخته، اما همچنان در بند خود سانسوری قرار دارد. امری که بواقع گاها می تواند از سانسور دنیای بیرونی نیز خطیر تر باشد.

اما آیا می توان تا زمانی که فیلمنامه های آثار او توسط خود فرهادی و با ظرافت های خاصش نوشته شده و از فیلتر ذهن او گذر می کنند، به آثاری فارغ از دغدغه های این چنینی بدل گردند؟ در ظاهر امر که به نظر نمی رسد حداقل به این زودی و یا لااقل در این اولین اثر خارج از ایران او بتوان چنین امری را انتظار داشت. و آیا می توان انتظار داشت که روزی چنانچه فرهادی فیلمنامه ای از دیگران را کارگردانی کند، باز هم انتظار چنین نگاه ژرفی به عمق روابط درونی و اجتماعی را از آثار وی انتطار داشته باشیم؟ سوال مهم دیگری که حداقل ذهن نگارنده را درگیر نموده، این بود که آیا می توانستیم فرهادی را در به جز فیلمی فرانسوی و در قالب فیلمی از انگلستان و یا هالیوود در نظر بگیریم و در صورت مثبت بودن پاسخ آن، فرهادی چه نسبتی با فرهادی سازنده فیلمی همچون شهر زیبا می توانست داشته باشد.

فیلم آکنده ازمیزانسن هایی است که با همان دغدغه پیشتر اشاره شده فرهادی کارگردانی شده است. از همان سکانس ابتدایی ورود احمد(علی مصفا) به فرانسه و برخورد او با ماری (برنیس بژو) همسر سابقش، بگونه ای تنظیم شده که اولین دیدار آنها در پشت شیشه های سالن انتظار شکل می گیرد. سکانس هایی از این دست که خلاقیت فرهادی را در بکار گرفتن معیارهای از پیش آموخته خود و در قالبی غربی نشان می دهد. شاید بتوان کلید ورود به فیلم را در خود عنوان فیلم جستجو نمود. فرهادی با انتخاب هوشمندانه این عنوان برای فیلمش و در ارتباط با لایه های درونی فیلمنامه و فیلم به خوبی توانسته در جای جای فیلم و حتی بعد از پایان فیلم همچنان ذهن بیننده را درگیر این عنوان غریب و سهل و ممتنع نماید.

براستی گذشته مفهومی حقیقی است و یا انتزاعی ؟ و اینکه در بیان این مفهموم نسبی چه عواملی رامی توان دخیل دانست. آیا گذشته مهری است که بر پیشانی افراد خورده و تا ابد آنها را همراهی می نماید؟ آیا گذشته زخمی است مرهم ناپذیر که به شکلی زشت و ناهموار ، برای همیشه بر پیکر افراد نقش می بندد؟ و بسیار معانی مختلف و فلسفی و غیر فلسفی دیگر که بتوان برای آن در نظر گرفت. به گفته خود فرهادی و به نقل از ژان کلود کری یر فیلمنامه نویش شهیر، «گذشته ای وجود ندارد بلکه تنها خاطره گذشته وجود دارد. شما در خاطرات خود، گذشته را سانسور می کنید. یا آن را تلخ تر می کنید یا آن قدر رنگ های زیبا به آن می دهید که دلپذیر شود.»

در ابتدای فیلم در سکانسی که به تیتراژ عنوان فیلم پیوند می خورد می بینیم که به خاطر بارش باران، احمد و ماری در ماشین برف پاک کن را روشن کرده و عنوان فیلم بر روی شیشه ماشین حک شده و برف پاک کن ماشین با حرکاتی متناوب و تلاشی بسیار سعی در پاک نموده این عنوان ( گذشته) می نماید و بار مفهومی عظیمی را ایجاد می نماید. در این سکانس شاهد هستیم که گذشته به مانند لکه ای بر زندگی این زوج پرتاب شده و اکثر دور نمای زندگی آنان را می پوشاند. حال چنانچه به تجربه ذهنی خود رجوع نماییم، در می یابیم که با قرار گرفتن چنین لکه هایی بر روی شیشه ماشین و تلاش برای زدودن آن با برف پاک کن در اکثر مواقع به نتیجه کاملا عکس دست یافته و تنها لکه را در تمامی سطح شیشه پخش می نماییم. در صورتی که با تلاش بسیار و بعد از مدتی نسبتا طولانی موفق به پاک کردن ظاهری این لکه شویم، آیا به واقع هم آثار آن از بین رفته است؟ آیا نمی توان انتظار داشت که این لکه نه تنها از بین نرفته که بلکه تنها از جایی به جایی دیگر و در گرشه ای دیگر انباشته گردیده است؟ آیا چربی و جرم و کثافت این لکه تا مدت های طولانی بجای نخواهد ماند؟

اینها مهمترین نکاتی هستند که ذهن بیننده را با تماشای این صحنه کلیدی و زیبا به خود معطوف داشته و به انتظار راهکار فیلم برای زدودن حقیقی لکه ای بنام گذشته نگاه می دارد. در ارتباط با همین امر ارجاع به چند سکانس معنایی دیگر فیلم ضروری می باشد. در جایی از همان سکانس های ابتدایی فیلم، پسر خردسالی که در خانه ماری حضور دارد و فرزند معشوق ماری و شوهر آینده اش سمیر(طاهر رحیم) می باشد بد نبال اعلام اعتراض خود از زندگی در آنجا، برخورد های خشک نامادری آینده و حضور

احمد -شوهر پیشین- ، سطل رنگی را که بر روی زمین قرار دارد ریخته و کف خانه را رنگی می کند. ماری با تلاش بسیار سعی در پاک نمودن آن نموده ولی توفیق زیادی نمی یابد. پس احمد وارد عمل شده و پاک سازی کف زمین را بر عهده می گیرد و ماری را مرخص می کند. خب چنانچه اینگونه در نظر بگیریم که حضور این پسر و پدر در آینده این خانه تنها گند بیشتری بر آن زده و بر لکه های آن می افزاید، حال با وجود ناتوانی ماری در مدیریت مسائل آیا احمد می تواند گذشته را پاک نموده و یا جبران نماید؟ پس باید بیشتر و تا پایان فیلم به انتظار نشست و عاقبت ماجرا را دید. و یا سکانس های دیگری در میانه های فیلم که سمیر(طاهر رحیم) در اکثر مواقع در حال رنگ کردن در ودیوار خانه می باشد. اما براستی او با این تلاش ویژه برای تغییر دکوراسیون خانه و رنگ آمیزی آن بدنبال چیست؟ آیا بد نبال پاک سازی آثار گذشته و حضور چند ساله احمد در این خانه می باشد؟ با دقت در ظاهر مستاصل سمیر و تلاش مذبوحانه وی در این امر به نظر نمی رسد که توفیق چندانی در این امر داشته و پاک کردن برخی از مسائل گذشته، به تلاشی بیشتر و یا خارج از توان وی نیاز داشته باشد. این امر را می توان در نوع رابطه وی با دختر بزرگ ماری به وضوح مشاهده نمود.

در سکانسی دیگر در همین ارتباط احمد را میبینیم که صبح و در حالی که بچه ها سر میز صبحانه هستند، در حال رفع گیر لوله ظرفشویی و پاک کردن آن می باشد و با نشان دادن چندش آور کثافت های موجود در لوله به بچه ها، بر بار معنایی فیلم می افزاید. براستی که فضای خانه در آلودگی های بسیاری در لایه های درونی و پنهانی اش غوطه ور است و نیاز به تمیز کاری جدی دارد. در ادامه این صحنه سمیر نیز به کمک احمد می شتابد تا بخشی از این تمیز کاری را بر عهده بگیرد.

فرهادی مشابه آثار پیشین خود از چهارشنبه سوری گرفته تا جدایی نادر از سیمین، در این فیلم نیز به خوبی توانسته سکانس هایی گیرا، پرتنش و عمیق ایجاد نموده و علاوه بر میخکوب نمودن بیننده برای لحظاتی، به ناگاه تلنگری بر درونی ترین لایه های انسانی وی وارد آورده و یا بغضی را در وی خلق نماید. فیلم از این دست صحنه ها بسیار دارد و بازی بسیار جذاب ماری در خلق تنش و عصبیت موجود در فضا بسیار نقش داشته است. برنیس بژو 31 ساله که پیشتر در فیلم آرتیست خوش درخشیده بود، در اینجا نیز توانسته بخش دیگری از توانایی های خود را در کنار بازی مصفا و طاهر رحیم به معرض نمایش بگذارد.

در بیان نمونه ای این دست سکانس های گیرا، می توان به جایی اشاره کرد که احمد - شوهر سابق- و سمیر - شوهر آینده- بد نبال راهی برای حل برخی از معضلات موجود در خانه می باشند. در لحظاتی که این دو تنها در آشپزخانه و بر سر میز نشسته اند، یکی از سنگین ترین سکانس های فیلم رقم می خورد. سکانسی که در سکوت شکل گرفته است؛ سکوتی بسیار سرد و سنگین و آزاردهنده و ناشی از حضور این دو مرد به عنوان مردان قبل و حال این خانه که بر بار فضا می افزاید. سکانسی با قابی ثابت که می توانست با چند ثانیه بیشتر، از شدت سنگینی خود همه چیز را منفجر نماید و فرهادی با هوشمندی خود در آستانه انفجار به بهانه ای سمیر را به بیرون اتاق فرستاده و تحرکی جزیی به صحنه می بخشد.

فیلمبرداری کلاری نیز براستی که یکی از نقاط قوت فیلم می باشد. دوربینی قرص و محکم و در راستای فضای فیلم که در معدود دفعاتی که اقتضا نماید بسیار چشمگیرانه به دوربینی روی دست و پویا تبدیل می گردد. اوج این کارکرد دراماتیک فیلمبرداری فیلم را درتغییر ناگهانی سکانسی داخلی به سکانسی که ماری در حال حرکت مشاهده نمود که با ورود شوکی ناگهانی به بیننده او را به فضای درون فیلم پرتاب کرده و در صحنه حرکت با شخصیت فیلم همراه می نماید. فیلم با وجود تصویربرداری در پاریس جزو معدود فیلم های ساخته شده در فرانسه است که هیچ نگاه توریستی چه برای مخاطب ایرانی و خارجی و چه برای مخاطب فرانسوی نداشته و جزو ویژگی های مثبت فیلم و همان نگاه فارغ از جغرافیای فرهادی قرار می گیرد.

در بخش پایانی فیلم و با گشوده شدن چند نکته کلیدی و مهم از ارتباطات درونی آدم های فیلم راز فیلم گشوده می شود. رازی که به مانند فیلم های پیشین فرهادی در بستری از دنیای پر دروغ امروزی شکل گرفته است. فرهادی این بار نیز با تاکیدی دوباره بر مذمت دروغ، بر دغدغه های همیشگی خود در ساخت فیلم در حوزه های اجتماعی صحه می گذارد. سکوت طولانی و بدون موسیقی فیلم نیز، در پایان با موسیقی زیبا و تاثیر گذاری شکسته می شود. فیلم در هیچ لحظه ای از موسیقی بهره نبرده و فرهادی، هوشمندانه با انتخاب خانه ماری در کنار ایستگاه قطار و عبور مداوم قطار، صداهای پیش زمینه ای را برای افزایش تنش فیلم انتخاب نموده و دربخش های کوتاه دیگری نیز از صداهای درون مغازه خشک شویی که محل کار سمیر است بهره برده است.

فیلم در سکانسی گیرا و با قطره اشکی بر گونه همسر پیشین سمیر پایان می یابد. اشکی که بغض بیننده را باز می نماید.


پ.ن- فیلم جایزه بهترین بازیگر زن فستیوال کن را برای بژو بدنبال داشت و همچنان چشم انداز کسب دومین اسکار برای اصغر فرهادی بسیار امید بخش بنظر می رسد.

سعید والی زاده - پاریس




طبقه بندی: نقد فیلم،
[ جمعه 10 خرداد 1392 ] [ 12:09 ب.ظ ] [ احمد فیاضی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


مطالب مفید از سینما. مرجع سینمایی،

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب





Powered by WebGozar

  • تبلیغات متنی
  • قالب میهن بلاگ
  • ضایعات